آرمینآرمین، تا این لحظه: 11 سال و 7 ماه و 18 روز سن داره

عشق مامان و بابایی

تولد

سلااااااااااااااام آرمین خوشکلم بالاخره اومدی تو بغل مامان و همه را غافل گیر کردی پسرم در تاریخ 12 اسفند 93 یعنی 24 روز زودتر بدنیا اومدی پسرم میخواسته عید پیش مامان و بابا باشه روز 3شنبه یعنی 12 اسفند برای نمازکه پاشدم دیدیم آبه زیادی ازم اومد و خودمو خیس کردم خیلی ترسیدم و فهمیدم کیسه آبم پاره شده سریع زنگ زدیم مادرشوهرم و ساعت 6 صبح رفتیم بیمارستان معاینه که کرد گفت دهانه رحمت 2 سانت باز شده ماهم سریع کارامونو کردیم و راهی یزد شدیم تو بیمارستان خیلی اذیتم کردن تا اینکه ساعت 1 پذیرش شدم از ساعت 2 دردام شروع شد و با آمپول فشار که زدن دردام به اوج رسید خیلی سخت بود ولی من بخاطر پسرم تحمل کردم تا اینکه ساعت 8:20 شب آرمین با زایمان طب...
6 فروردين 1394

هفته 36

سلااااااااااااااااااام به آرمین خوشکلم خیلی وقته نتونستم بیام برات بنویسم جوجه خوشکلم چون درگیر اسباب کشی بودیم اینترنت هم نداشتم دلم برات یه ذره شده جوجه مامان بعضی از شبا که خوابتو میبینم بیشتر دلم برات تنگ میشه ولی دیگه چیزی نمونده راستی اتاقتو چیدیم خیلی قشنگ شده حتمن عکسشو میذارم تو هفته 33 که رفتم سونو دکتر گفت وزنت خیلی خوبه تاریخ زایمانو انداخت 29 اسفند ولی تو همون فروردین بیا فنجولکم بووووووووووس
4 اسفند 1393

هفته 30

سلاااااااااااااااااااام پسر گلم الهی قربون اون لگدای محکمت برم که عاشقشونم دل تنگتم مامانی از یه طرف میگم کاش زود بیای از یه طرفم اگه بیای دلم برای تکونات تنگ میشه الان یه هفته هست که خونه مامان جون هستیم امروز بابایی رفته وسایلمون رو از یزد بیاره تا بریم خونه خودمون خیلی خوشحالم که میخوام بریم خونه خودمون اتاق تو رو هم انتخاب کردیم قراره سر فرصت برات بچینم و یه فرش خوشکل هم برات بخرم فقط 10 هفته دیگه تا دیدنت باقی مونده خیلی دوست دارم آرمین گلم فعلا اسمت آرمین هست جوجه مامان بوووووووووووووووس  
21 دی 1393

هفته بیست وهفتم

سلااااااااااام به جوجه خوشکل مامان الهی قربونت برم که اینقدر تو دل مامان تکون میخوری ، امروز اینقدر تکون خوردی که گفتم نکنه مشکلی برات پیش اومده امروز هم دکتر رفتم هم درمونگاه و دو بار صدای قلب کوچولوتو شنیدم دکتر میگفت معلومه پسرت خیلی شیطونه،الهی قربونت بره مامان که دلم برات یه ذره شده راستی پسر خوشکلم کار بابا درست شد و قراره هفته دیگه اسباب کشی کنیم بریم شهرستان من زیاد خوشحال نیستم چون دوست داشتم تو شهر بزرگ زندگی کنیم برای پیشرفت تو ولی از این جهت که میریم خونه خودمون و از مستاجری راحت میشیم خوشحالم اینجوری اتاقتو میچینم قربونه فنج کوچولوم برم من
6 دی 1393